|
۱. میرحسین: امید به آینده رساترین اعتراض ماست.
هرچند من هم جزو ترسوترین آدم های موجود در این سرزمین آریایی هستم بگذارید این حقیقت بزرگ را فریاد بزنم که میرحسین از والاترین مردانی است که خون آزادگی را در رگ هایش به ارث برده است. کسی که بزرگ ترین تابوهای این مملکت را زیر سوال برد. مردی که یک تنه ایستاده است. آنان که زیر پناه امن قدرت ایستاده اند و دم از شجاعت می زنند در برابر صداقت، مردانگی، شجاعت و ایمان میرحسین جز مترسکانی مسخره هیچ نیستند. حتی اگر میرحسین اشتباه کرده باشد، حتی اگر برخلاف مصلحت گام برداشته باشد، حتی اگر از قانون کاغذی پا فراتر نهاده باشد بازهم در تاریخ این مملکت با احترام جاودان خواهد شد. کاری که میرحسین کرد خاتمی با تمام قدرت، جایگاه و رای دهها میلیونی اش نتوانست سایه ای از آن را انجام دهد. کاش به جای خاتمی، میرحسن رییس جمهور این مملکت می شد تا صلابت، اراده، شجاعت و روحیه ساختارشکنش خون آزادی و هنر و فرهنگ و سربلندی و افتخار و نشاط و شادی را به جان این ولایت می ریخت. شاید روزی از نوشتن این مطلب پشیمان شوم اما در این لحظه برخلاف روحیه و اعتقادم که تمجید و تعریف از دیگران را نمی پسندم از خدا برای افریدن میرحسین تشکر می کنم. مرسی خدا! ۲. جنتی از شورای نگهبان می رود. این جمله کوتاه اگر واقعیت داشته باشد به اندازه وقوع انقلاب اسلامی، هشت سال جنگ تحمیلی و ... می تواند بر این مملکت اثرگذار باشد. ۳. رهبر انقلاب: من از جانم و اندک آبرویم در راه انقلاب می گذرم... از خودم خجالت می کشم که حاضر نیستم از یک لقمه نان لعنتی برای وطنم بگذرم. از خودم بدم می آید که خودم را سانسور می کنم. از خودم می ترسم که مدام در سرم سایه باتوم و پوتین و دستبند و ... تکرار می شود. از خودم نفرت دارم که قبل از اینکه نابود شوم خودم خودم را به مسلخ می برم. من سال هاست در سرم قفسی را حمل می کنم که خودم ساخته ام. ۴. کروبی : این رییس جمهور و این دولت را به رسمیت نمی شناسم. شیخ که خیلی سعی می کرد این دفعه خوابش نبرد بعد از شنیدن نتیجه انتخابات ارزو کرد کاش چون اصحاب کهف می خوابید و سیصد سال بعد این خبر را در کتاب های تاریخ می خواند. حالا کجایش سوخته به من مربوط نیست اما من دلم خیلی سوخت وقتی به یاد اوردم که احمدی نژاد چگونه شیخ را تحت فشار قرار می داد که بگوید یک آپارتمان دویست متری را از کجا آورده است؟ دلم سوخت چون می بینم رییس یک اداره فکسنی در یک شهر فکسنی برای خودش خدایی می کند می بینم یک نماینده بی سواد (مثلا دوم راهنمایی!) که دارایی هفتاد نسلش هفت الاغ نمی ارزید حالا نوچه هایش میلیاردر شده اند، اما رییس دولت عدالت محور کسی را که سالها در این مملکت خدمت کرده برای یک اپارتمان به گند می کشد. ۵. دولت های عربی ۳۲۰ شبکه ماهواره ای مستهجن جدید راه اندازی کردند. مطمئنم که دولت اسلامی ما برای کور کردن این شبکه ها هیچ تجهیزاتی از روسیه نخواهد خرید چون به سیاست مربوط نمی شود. ۶. در پایان ارزو می کنم احمدی نژاد بتواند به جای سهام عدالت، سهم عدالت این مردم را به آنها بدهد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20  توسط هیچکس
|
۱- تیم ملی جمهوری اسلامی ایران با تمام طمطراق و منم منم مسئولینش حذف شد و داغ به جام جهانی نرسیدن را بر دل ملت همیشه در صحنه گذاشت. قسم می خورم اگر ماهیت ورزش به گونه ای نبود که نتیجه در پایان هر مسابقه معلوم باشد مسئولین نابغه ما با آمار و ارقام ثابت می کردند که در جهان اول هستند! حالا یک شیر پاک خورده ای پیدا نمی شود به اقایان بگوید شما که می گردید و اگر یک بچه دفتر نقاشی اش را خط خطی کند پز می دهید که وجود شما باعث اینهمه پیشرفت در خط خطی کردن دفترهای نقاشی شده است کجایید تا جواب گوی مردم باشید؟ از همان اول معلوم بود که مدیریت جهانی شان چه بر سر فوتبال این مملکت می اورد که آورد! ۲- وزیر اعظم بالاخره موفق شد امپراطور را هم بر علیه جومونگ تحریک کند. خدا آخر و عاقبت مملکت شان را به خیر کند. ۳- تیم ملی آمریکای جنایتکار به فینال جام کنفدراسیون ها رسید و نزدیک بود برزیل را هم ببرد اما خداوند بزرگ دیگر طاقت نیاورد و کاری کرد که سه گل تمام بخورد و با اینکار مشت محکمی به دهن یاوه گویان زد. البته خدای بزرگ خودش نخواست ما به جام جهانی برویم. چون این خدای بزرگ ما را خیلی دوست دارد می خواهد امتحان مان کند و طاقت و تحمل مان را بالا ببرد تا بتوانیم هر جا خیلی فشارمان دادند تحمل کنیم و دم برنیاوریم. ۴- از این به بعد استفاده از رنگ سبز نشانه اغتشاش گر بودن شماست و در صورت مشاهده به شدت برخورد می شود حتی اگر در پرچم باشد! در همین راستا پیشنهاد می شود رنگ سبز پرچم به سیاه تغییر پیدا کند. سادات مکرم شال صورتی ببندند. چمن و درخت و سبزه ها حتی در بهار زرد باشند و الا چیزی که فراوان است تبر!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 17  توسط هیچکس
|
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم ...!
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20  توسط هیچکس
|
۱- احمدی نژاد دارد با این نظام چکار می کند؟ اولین بار است که بالاترین مقام اجرایی کشور به صورت رسمی کل عملکرد نظام جمهوری اسلامی را از آغاز تا به امروز به چالش کشیده و مدعی شده است که باندهای سیاسی و مافیای اقتصادی در این مدت بر سراسر قلمرو حکومت چنگ انداخته و تنها در جهت منافع عده ای خاص حرکت می نماید. دولت هایی که در زمان امام بودند و دولت های بعد از آن ها. زمان جنگ و سازندگی و توسعه سیاسی. اما نکته جالب اینجاست که دکتر حاضر نیست کوچک ترین جمله معترضه ای را نسبت به دولت خودش بشنود و همه را متهم به ناآگاهی و کم اطلاعی و عناد و دشمنی می کند. حالا سوال اینجاست اگر واقعا بزرگانی که احمدی نژاد اعظم مدعی خیانت آنهاست در این همه مدت که انقلاب را بوجود اورده و هدایت کردند و بزرگترین و مهم ترین برنامه های آن را رهبری و مدیریت کردند در حال سوء استفاده از قدرت و فریب مردم بودند چگونه همین مردم می توانند به خود احمدی نژاد شک نکنند؟ با کدام منطق می توانیم بپذیریم که این اقا که اول و اخرش معلوم نیست خودش از قبلی ها بدتر عمل نکند؟(البته با فرض قبول ادعاهای ایشان). ۲- سریال برادر جومونگ را که می بینید؟ وزیر اعظم را هم که می شناسید. کسی که با نقشه های زیرکانه اش امپراطور و تسو و ملت را بازی داده و کم کم می رود تا صاحب همه چیز شود. وزیر اعظم با خراب کردن دیگران کم کم قدرت را از چنگ همه درمی آورد. ۳- فیلم سینمایی "سریعترین سرخپوست دنیا" را دیدم. قهرمان فیلم در یک دیالوگ زیبا به پسر کوچک همسایه می گوید: " خودت باید تصمیم بگیری و بروی چون به هر حال یک روز اجبارا خواهی رفت." ۴- احمدی نژاد بالاخره در یک مناظره پیروز شد. مناظره ای که فقط با حضور ایشان و مجری وقت نگه دار برگزار شد و هیچ رقیبی بر صندلی روبروی او نبود. این برنامه به بهانه سخنان دیگر کاندیداها درباره دکتر (در مناظره هایی که ایشان نبودند!) به احمدی نژاد این بخت را داد تا در حساس ترین زمان نزدیک به انتخابات تنهایی روبروی عوام الناس بنشیند و طبق آمار ثابت کند که در حال تغییر مدیریت جهان است. ۵- حضرت عباسی فقط یک ذره فکر کنید. هر کدام از روسای جمهور قبل به چیزی متهم هستند(گفتم متهم هستند!). هاشمی به اشرافی گری و ساختن قشری مرفه و قدرتمند در بدنه حکومت، خاتمی به تحریک جوانان و آزادی و سوت و کف. اما برای اولین بار است یک رییس جمهور آشکارا به "دروغ گویی" متهم می شود. من حرف کسی را تایید یا رد نمی کنم اما واقعا برایم جالب است یک نفر سی سال بعد از انقلاب یکدفعه ظهور می کند و مدعی می شود همه دزد و خائن و ... هستند و تنها خودش منجی عالم بشریت است. کسانی که یک روز همین مردم برایشان دست و پا می شکستند و تصویرشان بالای سر این ملت سنگینی می کرد. ۶- فیلم اقای مسعود ده نمکی را دیدم (اخراجی های ۲). این فیلم بسیار سطحی و دست دهم و سرشار از جوک های تکراری و معمولی است که به هم وصله شده اند. اما ملت به طرز بی نظیری آن را دیده و بالاترین رقم فروش در کل تاریخ سینمای کشور را داشته است(بیشتر از هفت میلیارد تومان!). ده نمکی کسی است که با دوستانش به گروه فشار معروف شده و جلسات و سخنرانی به هم می زدند و با موتور سیکلت به خیابان ها می ریختند و اشکارا از اوردن توپ و تانک به خیابان ها حرف می زد. حالا همین آدم فیلم می سازد و از کسانی انتقاد می کند که جوانان را به بهانه های کوچک طرد می کنند و به بهانه جنگ اعتقادات خشک و بی منطق خود را به زور می خواهند به دیگران تحمیل کنند. ایشان شده است روشنفکر و اعتقادات خودش را نقد می کند و ملت کف می کنند. این جریان را مقایسه کنید با جریانی که احمدی نژاد در کشور راه انداخته است. حالا سوال اینجاست که ایا دوباره قسم حضرت عباس را قبول می کنند یا به دم خروس ایمان می آورند ... ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20  توسط هیچکس
|
افسوس که این مزرعه را آب گرفته ...... دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ۱- یادداشت قبلی را ببینید. نگفتم اینها گند هم را بیرون می ریزند؟ حضرت عباسی لیاقت ملت آریایی داشتن حاکمی اینگونه است؟ کسانی که می خواهند حافظ قانون این مملکت باشند خودشان جلوی چشم خلق الله جز توهین و افترا و غیبت و چرند و پرند از دهانشان بیرون نمی آید آنوقت مردم دعوا می کنند که چه کسی بهتر است؟ بهتر منم که هر دوره رای می دهم شاید بهتر بشود (یا تا بدتر نشود) این دفعه هم می روم می دهم! ۲- احمدی نژاد گفت که کلا همه عالم توطئه کرده اند بر علیه او و از اول انقلاب تا حالا کل دولت ها فلان و فلان بوده (می ترسم حرف های احمدی نژاد را بنویسم بگیرندگردنم را بزنند به جرم نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی!) جز دولت کریمه خودش که اصلا فلان و فلان نبوده و محصولی و کردان هم تقصیر هاشمی بوده که اینجوری شدند و موسوی گفت که دیکتاتوری و کروبی گفت اوهام داری و هاله نور می بینی و دروغ به خورد ملت می دی و ... خلاصه: یه شاعر روسی گفته: ما می گیم همسایه ها دیوونه اند اونا هم می گن ما دیوونه ایم همه مون راست می گیم!!!
۳- قبلا هرکس یک کلمه در مورد ارتباط با آمریکا می گفت دمش را قیچی می کردند. قبلا هر کس می گفت توی این مملکت دزدی و اختلاس و رفیق بازی و خیانت و جنایت و ... وجود دارد پدرش را از گور درمی آوردند. قبلا هر کی می گفت داشنجویان ستاره دار شده اند و می زنند و می گیرند و می کنند و ... نافش را اندازه دهنش می کردند اما حالا با از جان گذشتگی و مدیریت جهانی و انقلابی و افشاگری های دکتر اعظم حاج محمود احمدی نژاد وضعیت طوری شده که شبکه های خارجی هیچ چیز جدیدی برای گفتن نداشته و تمام مطالب شان تکراری و تاریخ گذشته شده است. ۴- الان برنامه افشاگری های هاشمی رفسنجانی که روزی روزگاری در این خاک برای خودش خدایی می کرد و حالا هرکی از راه می رسه افشاش می کنه و مردم براش کف می کنند که چقدر شجاعه، شروع می شه. باید برم اما از من به شما نصیحت اگه یه روز خواستید توی این مملکت رییس جمهور بشید نشید! یا حداقل تا وقتی که مجردید برید رییس جمهور بشید تا یه وقت برادران ارزشی عکس عیال مکرمه را نیارند توی تلویزیون ارزشی و دانشگاه انسان ساز نشون عالم و آدم ندن. زشته به پیغمبر. خوبیت نداره. ما که سواتمون قد نمی ده اما یه نفر به این ها بگه اگر مسلمان نیستید لااقل آزاده مرد باشید.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 20  توسط هیچکس
|
۱- میرحسین آمد یاسوج و گفت به خاطر زیر سوال رفتن حرمت و شعور و عزت مردم برمی گردد به صحنه سیاست تا سیب زمینی و گداپروری و فریب و ... سرنوشت مملکت را رقم نزند. از بس که از کاندیداها قبل از انتخاب شدنشان حرف های قشنگ شنیده ایم و بعدا بر پدر خودمان لعنت فرستاده ایم که الکی گول خوردیم و باز دوره بعد این پروسه را تکرار کرده ایم که دیگر هر کس حرف انسانی و قشنگ بزند بهش شک می کنیم. کاش میرحسین فقط یه ذره کوشولو با بقیه فرق کنه. ۲- انتخابات در ایران فقط یک فایده دارد آنهم موقعی است که گند همدیگه را فاش می کنند و ما مردم همیشه در صحنه به عمق فاجعه پی می بریم. یک نگاهی بکنید به لینک های سمت راست وبلاگ (پیوندهای روزانه) و بیاد بیاورید انتخابات ریاست جمهوری قبل و سخنان قالیباف را در مورد قاچاقچیان مواد مخدر و محسن رضایی در مورد مسایل اقتصادی و احمدی نزاد در مورد مافیای اقتصادی و جناح بازی ها و عدالت و .... ۳- شریعتمداری و روزنامه کیهانش هرچه تونستند به کروبی فحاشی کردند و تهدیدش کردند که مسایل طبقم چندم! را افشا می کنند و کروبی هم هرچه از دهانش درامد نثار این برادر محترم کرد. خدا هم کیف کرد که بندگانش این چنین آبروی هم را حفظ می کنند. یا ستارالعیوب ۴- صدا و سیما رسما برای احمدی نژاد با چنگ و دندان تبلیغات می کند. از شهدا و امام و تاریخ انقلاب و رهبر و آبروی نظام و مردم و ... هم نمی گذرد. خدا خیر دهد این ضرغامی را که تکلیف صدا و سیما را کاملا مشخص کرد تا کسی در ملی بودنش شک نداشته باشد!!! ۵- طبق معمول این دوره با دوره های دیگر فرق دارد، دشمنان می خواهند سوء استفاده کنند، مشت محکم باید بکوبیم، مدیون خون شهدا هستیم، معیار رای مردم است، رای دادن وظیفه شرعی است و ... باور کنید. به حضرت عباس!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19  توسط هیچکس
|
یک جوان یاسوجی به خاطر سوسانو دست به خودکشی زد
تو رو خدا می بینید؟ هی این برادران ارزشی گفتند که دختر اجنبی نشون ملت ندید جنبه شو ندارند به خرج کسی نرفت اینهم نتیجه ش! چند مدت پیش دولت طرح کاهش سن رای دهندگان را تاپانزده سال به مجلس ارائه کرد برای همین بود که جوان ها شعورشون بالا بره و به جای نگاه کردن به سوسانو بروند رای بدهند! البته من مطمئنم این جوان اصلیتش ایرانی نبوده! چون همه جوانان ما فهیم و با شعور و متدین هستند حالا این یکی چرا اینقدر بی شعور شده یا توطئه آمریکاست یا نمازش را به موقع نخونده اینطوری شده! به مسئولین استانی توصیه می کنم مانند گذشته با قاطعیت تمام این مسایل را تکذیب کرده و اجازه ندهند که دنیا یک وقت خدای نکرده در مورد ما فکرهای ناجور بکند. به این جوان نمای الدنگ هم سفارش می کنم اگر نمرد دوباره برود خودکشی کند. حالا اگر برای یانگوم خودش را می کشت یک چیزی این سوسانو با آن دماغ و قیافه مسخره ش و اون مدیریت ضعیفش که تا طایفه و ایلش را به باد ندهد ول نمی کند که اینقدر مایه نمی خواست. جوانان عزیز زمان آن گذشته است که ما برای خودکشی از زن های خارجی استفاده کنیم. چرا خودتن را باور ندارید. مگر ما نبودیم که انرژی هسته ای درست کردیم. مگر ما نمی خواهیم مدیریت دنیا را عوض کنیم. مگر دنیا منتظر ما نیستند تا ازقید استکبار و حکومت های فاسدشان نجات شان دهیم پس چرا در این مورد کم کاری می کنیم. اینهمه دختر و بازیگر زیبا و تودل برو داریم خب عااشق همینها شوید و برای همین زنان بازیگر خودمان خودکشی کنید تا مشت محکمی بزنیم به دهان آمریکا و ابرقدرت های شرق و غرب.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 13  توسط هیچکس
|
دو جمله قصار از دکتر محسن رضایی: ۱- ادامه راه دولت نهم کشور را بر لبه پرتگاه قرار می دهد. ۲- اگر رییس جمهور شوم احمدی نژاد را وزیر می کنم. جملات فوق انقدر با حال هستند که نیاز به طنز نوشتن نداشته باشند. کروبی در دانشگاه آزاد بوشهر گفته که اگر رییس جمهور شوم تلاش می کنم شورای ... (ترسیدم سانسور کردم!) را حذف کنم!! آقای کروبی عزیز! برادر محترم! مگر کله ی مبارک تان پارسنگ برداشته است؟ مگر خدای نکرده حال تان خوش نیست؟ مگر هنوز در خوابید؟ نه شما و نه بزرگتر از شما نمی تواند شورا را حذف کند. بابت همین گنده گویی هم اگر حذفت نکنند کلی در حقت محبت کرده اند. ای شیخ مرحوم اصلاحات برو از دکتر یاد بگیر که مردم را چگونه دور علم خودش جمع می کند. با این حرف ها کسی کلم برایتان خرد نمی کند. اگر می توانی همان پنجاه هزار تومان را بدهی بیا توی میدان. مردم به روزگاری برده شده اند که قار و قور شکم شان برایشان مهم تر از قال و قیل شماست. شنیدم که دفتر حاج اقا بزرگواری نماینده محترم مردم محترم شهر محترم دهدشت و اطراف محترم به آنهایی که مراجعه می کنند نفری پنجاه هزار تومان می دهد. البته مبرهن است که این کارها گداپروری نیست و حق مردم ما همین است که کف دستشان می گذارند و صد در صد برای رضای خداست. برای رضای خدا. برای رضای خدا. اما کدامین خدا؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20  توسط هیچکس
|
۱- کروبی : از تمام اقوام در کابینه ام وزیر خواهم داشت!
این کروبی هم آدم باحالی است. دوره قبل می خواست پنجاه هزار تومان به هر ایرانی توجیبی ماهانه بدهد. امسال هم وعده داده است که وزیر می دهد! به هر حال با این حرفش رای ترک ها و اصفهانی ها را از دست می دهد چون اینها عادت کرده اند کل کابینه ها را بین خودشان هاپولی کنند و ما لرها هم که فقط وظیفه داریم شعار بدهیم و همیشه در صحنه مشت بکوبیم به دهان استکبار جهانخوار! ۲- داشتم جلسه علنی مجلس را از رادیو گوش می دادم. هر نماینده ای که نطق می کرد از کم کاری وزارت خانه ها و نیمه تمام ماندن طرح ها و نیازهای استان و منطقه وکالتش حرف می زد و می خواست هرجور شده دیگران را توجیه کند که به داد مردمش برسند. ناگهان در پشت هاله ای از نور نوبت به نماینده ما مردم همیشه در صحنه رسید و حجت اسلام و مسلمین اقای بزرگواری رفت پشت میکروفون و فریاد زد: این چه وضعی است؟ بعضی اقایان طوری صحبت می کنند که دولت را زیر سوال می برند و اینهمه خدمات! را نادیده می گیرند. هر چه فکر کردم دیدم حضرت عباسی این بزرگواری نابغه ای ست. اون از کامپیوتر خاموش کردنش این هم از نطقش. حالا کم کم دارد حالی ام می شود چرا ما نتوانستیم شانزده سال جز موحد نماینده دیگری داشته باشیم. موحد حداقل این قدر زرنگ بود که در مجلس لام تا کام حرف نزند تا گند کار درنیاید!! ۳- آخرین خبرهای نامزدهای انتخاباتی: کروبی که هنوز خواب است و وعده می دهد که : من آنم که رستم بود پهلوان! موسوی دارد کم کم یاد می گیرد چطوری حرف بزند که از دو طرف بخورد. اما تجربه نشان داده است این سیاست به درد خاله آدم هم نمی خورد. احمدی نژاد همچنان سرگرم تغییر مدیریت در جهان است. ۴- تیم ملی مدام شوهر عوض می کند. استقلال با چیز مجید جلالی داماد شد. کفاشیان به تاسی از بزرگترهایش گناه همه گندکاری ها را به گردن دیگران می اندازد. دکتر هم تهدید کرده است اگر بهش رای ندهند دوباره می رود ورزشگاه! ۵- باران همچنان مدام می بارد. این تنها دلیلی است که می توان برای رای نیاوردن دکتر به آن دلخوش کرد!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21  توسط هیچکس
|
۱- رفته بودم دهدشت. همسایه ها با سنگ و چوب به جان هم افتاده بودند. حدس بزنید چرا؟
جواب: چون یک گروه قیمت فروش آمپول (جهت تزریق مواد سازنده!!) را شکسته و پایین آورده بودند ! فکر کردم اگر اداره بازرگانی به اندازه اینها غیرت و وجدان کاری داشت چقدر خوش به حال مردم می شد! ۲- در تعطیلات عید متوجه یک نکته جالب شدم: اسم تمام امامزاده ها عوض شده بود!!! اسم قبلی اسم جدید شاه حمزه حمزه شاه حسن حسن شاه فرج الله فرج الله
نمی دانم آیا "شاهچراغ" هم تبدیل شد به "چراغ" یا این اتفاق فقط در استان ارزشی ما رخ داده است. به هر حال "شاه" کلمه بسیار بدی است. ۳- آگهی فروشگاه کتب و وسایل مذهبی در مرکز یاسوج:
۵- ما ملت عجیبی هستیم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 21  توسط هیچکس
|
۱- میرحسین موسوی گفت: که ارزش ها عوض شده. قبلا بعد از شهادت می فهمیدی طرف مهندس بوده. حالا وزیر کشور الکی میگه دکتر هستم! آقای میرحسین، ببم، پسر شجاع، افشاگر، نابغه، پارسال ها دوست امسال کاندیدا! این چیزها را دیگر بچه های مهد کودک هم می دانند اگر جرات داری دو کلمه حرف مردونه بزن ببینم چیزی در چنته داری یا تو هم داری لالایی می خونی؟! ۲- صدا و سیما مصاحبه با مردم را پخش کرد و همه گفتند عجب برنامه های فوق العاده ای توی تعطیلات عید پخش شده است!! کلاه قرمزی، فتیله و ...! واقعا این صدا و سیما عجب برنامه های فوق العاده ای پخش میکنه! کم ترین فایده ش اینه که ملت از ناچاری ریسک می کنن و میرن ماهواره نگاه می کنن و حداقل می بینن که مردم کافر و بی دین دیگر کشورها چقدر الکی شادند و مدام هرهر می خندند و قدر عزاداری های پخش مستقیم صدا و سیما را بیشتر می فهمند! ۳- برید صف مردمی را ببینید که برای هشتاد هزار تومان دکتر از صبح سر صف بانک تا ته خیابان ردیف می ایستند. آنوقت بفهمید چقدر عزت و احترام و ابرو داریم و ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد.
۴- بالاخره باران و برف بارید. احتمالا یا دستگاه بارش باران خدا خراب شده یا دکتر امسال رای نمی آورد!! ۵- تلویزیون دوباره در برنامه هاش برای کاراکترهای درپیتی و خلاف و ولگرد و ... از اسامی ایرانی مثل فریدون و ... استفاده کرده است. جالب است که در موقع اعلام آمار با افتخار اعلام می کنند که نام های مذهبی در صدر اسامی قرار دارند اما تا به حال یک بار هم نشده که یکی از این اسامی در میان برادران دلاور خلاف کار و زندانی در سریال های ایران بیاید! این هم از معجزات الهی و امدادهای غیبی است که خلافکاران همه شان اسامی ایرانی اصیل دارند. خدایا قربون معجزه هات برم. همین کارا را می کنی که اینهمه مسلمان از فرط ایمان شب و روز همدیگر را کله پا می کنند در سراسر جهان!! گل به کوه و به دشت هم آمد سال هشتاد و هشت هم آمد عسل بی نظیر کوه دنا شکر مرودشت هم آمد دلبر اهل حال پیدا شد بعد... ماشین گشت هم آمد پسری با مرام از قزوین دختری اهل رشت هم آمد قافیه چون به تنگ آمده بود تشت و پشت و ملشت هم آمد! سال هفتاد و هفت رفت به گا سال هشتاد و هشت هم آمد
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13  توسط هیچکس
|
۱- دوباره رفتم تخت جمشيد. راهنما براي توضيح يكي از تصويرها كه هديه آورندگان با اسلحه در حضور پادشاه بودند مثالي از كردها و لرها آورد كه هنوز تعصب خاصي نسبت به سلاح شان دارند. ناراحت شدم. با خودم گفتم لر ديگر تفنگش بي جواز شده است و ممنوع! انگار زخمي غريب يك گوشه از دلم را آتش مي زد! ۲- رفتم دهدشت. جاده هاي خراب باشت تا دهدشت مرا به ياد وقتي انداخت كه احمدي نژاد براي سفرهاي استاني داشت مي آمد استان ما. آن موقع هر چند متر يك ماشين سنگين كار مي كرد حالا ... يادم افتاد كه سياست مان عين ديانت مان است. ۳- شهردار دهدشت با سيستم مخابرات براي همه مشتركين تلفن همراه منطقه! اس ام اس داده بود و با نام خودش عيد را تبريك گفته بود. نشان به همين نشان، دوره بعدي يكي از كانديداهاي مجلس همين آقا ست. ميگي نه؟ نيگا كن! ۴- فكر مي كردم نوروز يك سنت ملي و ايراني است اما در تلويزيون ضرغامي هيچ اثري نبود. گاو فقط توي يوزارسيف ماغ مي كشيد و سالي كه قرن هاست به نامش ورق مي خورد حالا شده بود ...! توي تلويزيون ضرغامي، فيلم هاي سينمايي جهان به صورت رسمي ...مالي شده و به خورد ما داده شدند. انگار اگر اين ملت شاد باشند كفر بعضي ها درمي آيد. آنقدر گند كار درآمده است كه رسانه ها هم مطلب نوشتند!! مراسم عزاداري به صورت مستقيم و غير مستقيم در روزهاي عيد پخش شدند و رسما گند زدند به شادي مردم. ۵- يادتون هست يكي از يادداشت هايي كه قبلا نوشته بودم با عنوان: آن مرد آمد كشتي باخت!؟بايد به عرض تان برسانم كه اين دفعه آن مرد آمد فوتبال هم باخت! البته اثر فوق العاده و نتيجه شاهكار اين امر اخراج دايي جان ناپلئون بود كه كلي ذوق زده هم شديم. به هر حال در اين مملكت رسم شده است تا كسي آنقدر به همه چيز نشاشد كه ديگر قابل جبران نباشد از مسئوليتش كنار نمي رود حالا شايد يكي بيايد شاهكار آقاي دايي را جبران كند اگر چه وقتي عرب ها از شادي در پايتخت ايران سرفراز كون شان را به هم مي زدند كفر ملت هميشه در صحنه درآمد و هيچ وقت هم جا نمي رود!!! يك نكته براي گرفتن عبرت!!: اي كسي كه دو دستي چسبيدي ول نمي كني، تا آنقدر توي همه چيز نشاشيدي كه قابل ماست مالي نباشد ول كن برو. كشتي ما رو!!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12  توسط هیچکس
|
یک دوست ناشناس برایم پیام گذاشته بود. رفتم وبلاگش را دیدم. یک فضای ساده که از سرزمین زیلایی حکایت می کرد. این ولایت که نامش جز محرومیت چیزی را در خاطرمان تداعی نمی کند قطعه ای از ایران بزرگ است. ایرانی که تریبون هایش از صبح تا بوق سگ به ما یادآوری می کنند که چقدر خوشبختیم! صاحب وبلاگ ظاهرا پزشکی است که در این منطقه خدمت کرده و از نزدیک با مردمش و دردهایشان ارتباط داشته است اما جرات نکرده است نام خودش را فاش کند. می دانید چرا؟ از ترس مسئولین!! ای خدا مرا بکشد با این مسئولین مان! با تمام وجودم اطمینان دارم اگر مسئولان ما اندازه سر یک سوزن ذوق و فکر داشتند زیلایی می توانست یک قطب گردش گری کشور باشد. سرزمینی که می تواند با یک سرانگشت توجه و سلیقه و هنر(تو را خدا ببینید من چه انتظاراتی دارم؟!!) اباد شود. آیا شما فکر می کنید اگر منطقه زیلایی متعلق به کشور ژاپن، چین، آمریکا یا هر جای دیگری بود از خاک آن بیشتر از طلا استفاده نمی شد؟ قابل آباد کردن نبود؟ اشتغال زایی نداشت؟ آخر یک شیرپاک خورده ای به من بگوید این ولایت چه کم دارد؟ قسم می خورم اگر دختران زیلایی که با نه سال سن به یک پیرمرد فروخته می شوند در یک کشور غیراسلامی کمونیست بی همه چیز پدرسوخته بود میشد مانکن مدرن ترین مراکز فشن!باشد. می شد فقط چشم هایش را برای تبلیغ ریبون و فراری و ... توی بنرهای لوکس نیویورک دید. می شد به جای گلشیفته فراهانی توی هالیوود بخندد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 20  توسط هیچکس
|
این مطلب حذف شد. چون نمی خواهم درباره مسایل صرفا سیاسی به صورت جدی چیزی بنویسم یادداشت قبلی را حذف کردم. من در این آشفته بازار دنبال مسایلی هستم که بشود با زبان طنز به آن ها خندید . اگر چه بیشتر از همه چیز همین مسایل سیاسی خندیدن دارند اما چون ملت عادت کرده اند فورا آدم را دسته بندی کرده و طرفدار این یا آن قلمداد کنند به صورت روشن چیزی نخواهم نوشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12  توسط هیچکس
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15  توسط هیچکس
|
تفاوت من با سربازان تخت جمشید چیه: ۱- اونا نیزه شونو دو دستی چسبیدن اما من فقط اداشو درآوردم. ۲- اونا واقعا ایرانی اند اما من دارم زور می زنم که ایرانی بمونم. ۳- اونا لباس ایرانی پوشیدن. من کت و شلوار غربی.(البته بدون کراوات چون مخالف شرعه!) ۴- اونا کلاه رو سرشون معلومه اما من کلاهی که سرم رفته توی عکس پیدا نیست. ۵- اونا دو هزار و پانصد سال عمر دارند و هنوز جوونند. اما من ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15  توسط هیچکس
|
جام جهانی کشتی بود. همه چیز به فینال وابسته شد. با آذربایجان مساوی بودیم. فردین معصومی زمان اول را سه-صفر پیروز شد و چیزی نمانده بود که حریفش را ضربه فنی کند. قهرمانی در یک قدمی بود. ناگهان یک اتفاق بزرگ افتاد. احمدی نژاد وارد سالن شد. احمدی نژاد نشست. معصومی باخت. ایران باخت. قهرمانی رفت. احمدی نژاد رفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14  توسط هیچکس
|
بعضی از ادارات استان به کارکنانشان یک گونی سیب زمینی برای عید نوروز هدیه دادند. یکی از کارکنان... استان با یک الاغ زبان بسته تصادف کرد. مقصر خر بود!!! از این خبرها چه برداشتی دارید؟ ۱- ما نان و سیب زمینی خود را می خوریم و روی پای خود می ایستیم. ۲- با توجه به اینکه سیب زمینی باد دارد پیشنهاد می کنم که در تعطیلات و در هوای آزاد مصرف شود. ۳- پیشنهاد می کنم به کلیه مردم سیب زمینی هدیه کنند. با توجه به مقدار بخار موجود در آن به مذاق شان خوش می آید! ۴- اگر به همه مردم سیب زمینی بدهند و چگالی سیب زمینی در بدن ملت بیشتر باشد در آستانه انتخابات مطمئنا نتیجه مطلوب تر خواهد بود. ۵- پیشنهاد می کنم آقای بهرام بیضایی مثل فیلم سگ کشی، فیلم خرکشی را هم بسازد در انتخاب بازیگر هیچ مشکلی نخواهد داشت به خصوص این روزها که همه جا خر فراوان است.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11  توسط هیچکس
|
تنگ سپو روستای غریبی است در حوالی دهدشت. با کوه و تپه های غمگین. زمانی برای خودش اسم و رسمی داشت و مردانی که در برابر هیچ چیزی سر خم نمی کردند. سرزمینی که بزرگترین قلب ها در آن می تپیدند. چهارده فرزند صمیمی و ساده و محجوب اما دریا دل و مرد، از این دیار شهید شدند و چهارده مادر رنج دیده را با پینه های دست و زخم های قدیمی بر دل عزادار کردند. گویا یادواره ای برای آنها برگزار شده است. خیلی دلم گرفته است. این متن را پیشتر نوشته بودم:
همه چیز عادی بود. دسته های تابوت با بوی عطر محمدی و شروه ی مادران ایلیاتی، پیشانی بندهای سبزی که یا زهرا می گفتند و بلندگوهای کهنه ی بی رمق با صدای غمگین آهنگران. همه چیز عادی بود. خو کردیم به گازهای خردل و برادرها را به خاک سپردیم با بوی دود و گرد و غباری که لباس های خاکی مان را قرق کرده بود. می خواستیم دنیا را عوض کنیم با زخم هایمان بر دوش و لبخندهایمان بر لب. فکه را با بهشت عوض نمی کردیم. دل داده بودیم به آسمان بازی دراز با جان مان بازی می کردیم. چه قدر تشنه بودیم شب های محرم، وقتی که در تاریکی سنگر بی پناه آرام اشک می ریختیم. گلوله به دل مان می نشست و نسیم خنکی که گاهی از جانب اروند می رسید. همه چیز عادی بود. جمجمه های ترکیده و چشم های سوخته. پاره های پا و دسته های دست. می خواستیم دنیا را عوض کنیم. پوتین نداشتیم یا حتی دیواری که دست بگیریم و بلند شویم. از خلیج بوی خیانت می آمد با دشداشه و قرآن های بر نیزه. سوختیم و سوختیم و سوختیم و دودمان توی چشم کسی نرفت. همه چیز عادی بود. تا کربلا راهی نمانده بود. تا خود قدس را با تریل می رفتم اگر سیم های خاردار نامردی نمی کردند و آن میدان مین که پاهایم را از من گرفت. آن قدر جنگیدم که جبهه ها خسته شدند. حالا خواهرم نشسته است روی یک قبر خالی برایم فاتحه می خواند. غم می خورد و شکر می کند و من پاره های بدنم را از دهان ماهی های اروند جمع می کنم می آورم به شهر. این جا هم همه چیز عادی است. □ همه چیز عادی است. خیابان ها را داروخانه های شیک قرق کرده اند، سرنگ می فروشند. قسط می دهیم و با بوی دود حال می کنیم. دنیا عوض مان کرده است با زخم های مان بر دوش و لبخندهای مان بر لب. بازار سیاست داغ است. شکم گنده ها میز عوض می کنند و شیمیایی ها روی تخت بیمارستان پهلو می چرخانند تا زخم هایشان هوا بخورد. موج دیوانه ام کرده است. هذیان می گویم. همه چیز عادی است جز من که همه چیزم غیر عادی است. موج دیوانه ام کرده است. سرم را می کوبم به دیوار. دخترم را کتک می زنم. همسرم را کتک می زنم. مادرم را کتک می زنم. سرم را می کوبم به دیوار. سرم را می کوبم به دیوار. سرم را می کوبم به دیوار. سرم. آخ چه قدر سرم درد می کند. بین خودمان باشد. هم سنگری هایم را توی جیبم قایم کرده ام آورده ام خانه. محمد، سبزعلی، کاموس، پیران. بازارمان گرم است. شعر می خوانیم و خاطره می گوییم و بعد نوحه می خوانیم، آنها می خندند و من گریه می کنم، بعد سرم را می کوبم به دیوار. همه چیز عادی است اما نمی دانم چرا من همیشه دلم تنگ است. هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم. نه پشت کمد چوبی مادرم نه توی آن چمدان سبز که پلاک و چفیه ام را قایم کرده اند. شناسنامه ام را برمی دارم و می روم فکه. بعد طلائیه و هویزه و آخر سر هم می روم لب اروند روی ماسه ها دو رکعت نماز می خوانم. بعد پوتین هایم را می بوشم و لباس های خاکی ام را. چشم هایم را می بندم و می پرم توی آب. آن قدر پایین بروم که ماهی ها بیایند و تکه های بدنم را بخورند. همه چیز عادی می ماند. شبکه ها فیلمم می کنند و اسمم توی نوحه ها تکرار می شود. دخترم گریه می کند. همسرم گریه می کند. مادرم گریه می کند. اما همه چیز هم چنان عادی می ماند تنها اروند غیر عادی است با موج های دیوانه و ماهی هایش که مدام سر می کوبند به دیوار ساحل.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16  توسط هیچکس
|
۱- کوچک که بودم فکر می کردم پدرم از همه ی آدم های عالم قوی تر است و بر همه چیز مسلط است.باورم نمی شد که نتواند مثل بروسلی بپرد یا دست کمی از زورو داشته باشد. وقتی که این را به پدرم می گفتم می خندید و می گفت:"بو، امبلا زورو کیه؟". ۲- خاتمی وقتی در سال ۱۳۸۰ برای بار دوم رییس جمهور شد فکر می کردیم دنیا را عوض می کند. جوانان شاد می شوند. آزادی تا در خانه مان بشکن می زند. دیگر هیچ ملالی نیست الا دوری از شما که به زودی زود دیدارها تازه می شد. اما خاتمی با اقتدار پشت میکروفون زار زار گریه کرد. خنده دار شده بود. شاید خودش بهتر می دانست که بی خودی انتخابش کرده اند! یعنی کاری از دستش برنمی آمد. سیاستمداری هم که کاری از دستش برنیاید به درد دختر خاله اش می خورد.اما خاتمی به درد هیچکس نخورد الا خیلی ها!!! ۳- نمی توانم جلوی این فکر را در سرم بگیرم که آیا دوباره خاتمی می خواهد نقش استامینوفن را بازی کند تا عده ای که برای میز و صندلی جذاب ریاست شکم هایشان را صابون زده اند چند روزی به نوایی برسند و بعد پوتین برای سربازان ده جفت، دستبند به اندازه کافی، پول برق را جدا بدهیم پول گاز را جدا و دیگر هیچ؟ ۴- ما الان انرژی هسته ای داریم. سهام عدالت داریم. کارت سوخت داریم. عزت و احترام و آزادی داریم. ماهواره امید هوا کرده ایم. سر برج میلاد را کرده ایم توی هفت آسمان. غزه را بازسازی می کنیم. با آمریکا رابطه برقرار می کنیم. مدیریت دنیا را تغییر می دهیم و آنگاه پا می انداریم روی پا و با خیال تخت منتظر ظهور می مانیم. دیگر چه کمبودی داریم؟ ۵- خیلی از دوستانم مخالف نظر من هستند و حق دارند. بالاخره آدمی با آرزو زنده است.اما من نمی خواهم خودم را گول بزنم. احمدی نژاد آنقدر بود که روی حرفش بماند حتی اگر دنیا مقابلش بایستد. احمدی نژاد حتی از مشایی دفاع کرد و حاضر نشد او را برکنار کند در حالی که برخلاف سیاست های خودش و نظر مراجع و مسئولین و ... حرف زده بود اما خاتمی نتوانست در دفاع از وزیران و دوستان و متحدان خودش کاری بکند. این سید محمدی با لبخندهایش کاری از دستش برنمی آید. بگذارید دلمان را خوش کنم به طرح تحول اقتصادی و اردوغان و وعده های اوباما و کیک زرد و عدالت و به پدر و مادرم بگویم که نگران نباشند. که همه چیز امن و امان است. که الگوی کشورهای آزادی خواه دنیا شده ایم. که آزادترین کشور جهان را داریم. که من حالم خوب است وامیدوارم به زودی زود دیدارها تازه گردد. که بچه ها را از طرف من ببوسید و بگویید بعد از این همه سال برخلاف تمام قول هایی که به آنها داده بودم کاری از دستم برنمی آید. که خدا احتمالا هنوز زنده است. همین.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21  توسط هیچکس
|
هفته قبل سردار عزیزمحمدی، نایبرییس فدراسیون فوتبال و رییس سازمان لیگ در برابر انتقادات فردوسیپور، او را به «تضعیف نظام» و استفاده از تریبون رسانه «ملی» برای زیر سؤال بردن عملکرد مسئولان و سیاهنمایی متهم کرد. عادل فردوسی پور با آن قیافه معصوم و شاد (شاد حالتی است که غربی ها و اروپائیان و بعضی ایادی آنها در ایران دارند و شامل ملت شریف ما نمی شود!) و با روحیه ای جوان و منتقد و آرمان گرا (ایضا همان توضیح قبلی!) در تلویزیون دکتر ضرغامی یک استثناست. در پی انتقادهای عادلانه! به تربیت بدنی و مدیران کارامدش، طبق معمول همان مدیران کارآمد ایشان را متهم به ضدیت با نظام کردند به عنوان کسی که با سیاه نمایی این همه خدمت خالصانه را زیر سوال می برد و به جای امر مقدس به به و چه چه گفتن در راستای دلبخواه اجانب گام برداشته و از سیستم ورزش کشور و در نتیجه از نظام انتقاد می کند و ان را زیر سوال می برد. این فرمایشات گهربار را مدیران ورزشی کشور فرموده اند. من هم با این مدیران دولت کریمه کاملا موافقم به چند دلیل: ۱ - اولا موافق مدیران بودن دلیل نمی خواهد. ۲- اصولا مد شده است که از هر کس در این سیستم یک کلمه انتقاد کردی فورا دشمن و ضد نظام شناخته شوی و این امر به عنوان یک عرف و رویه قضایی! درآمده (به خصوص در استان شهیدپرور خودمان) و کاریش هم نمیشه کرد. تا کور شود هرآنکه نتواند دید! ۳- این عادل فردوسی پور کلا همه چیزش ضد نظام و مشکوک است. نمونه اش همین اسمش که "عادل" است و فامیلی اش که "فردوسی"پور است. اگر ایشان مرض نداشت می توانست یک اسم اصیل ارزشی مانند احمد محمودی نژاد انتخاب کند که هم مذهبی است و هم کنایه در آن نیست. ضمن این که گاها مشاهده شده که ایشان را عادل خان! هم خطاب می کنند که خود جرمی است بس سنگین و نابخشودنی. ۴- اصطلاحاتی که ایشان به کار می برد با اهداف عالیه کاملا منافات دارد. نمونه اش همین که مدام در هر مسابقه ای می گوید:"چه می کنه! این بازیکن". اصلا چه معنی دارد که آدم در تلویزیونی که جز پیرزن زشت(مانند حضرت زلیخا) و آدم های اخمو چیزی نشان نمی دهد بگوید "چه می کنه!!" ۵- اخیرا شبکه های مختلف ماهواره ای و رادیوهای بیگانه همه ش از این عادل دفاع می کنند. به عبارت صحیح تر ایشان خوراک تبلیغاتی دشمنان ما(منظور از ما همان مدیران کارامد است) را فراهم کرده است و بدیهی است که کمترین حکم ایشان اعدام با اعمال شاقه!! است. ۶- به این عادل خان!!! پیشنهاد می کنم به جای برنامه نود برود برنامه "صد" را بسازد و در آن به نتایج مسافرت های استانی بپردازد که صد در صد اجرایی شده اند. بزرگان ما هم از قدیم گفت اند : چون که صد آید نود هم پیش ماست!(مخصوصا به آن ماست! آخر جمله توجه کنید)
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15  توسط هیچکس
|
مطلبی را در مورد شهرم نوشتم. جایی که تمام زندگی ام را در کوچه های خاکی اش جا گذاشتم و غریب شدم. شاید من تنها کسی باشم که نمی دانم چرا اینجایم! شاید هم همه ی همشهریانم که از بوی فقر و نداری و بی پناهی و سرگردانی مردم شهرشان به تنگ آمده اند و به هوای نفس کشیدن در آسمانی آبی تر آواره شده اند مثل منند. دوستانم نظر دادند. بعضی ها تایید کردند و خیلی ها ناراحت شدند و بزرگترها نصیحت کردند. برای همه تان احترام قائلم و برای دغدغه های زیبایتان سپاسگزارم. آیا فکر می کنید چون در این شهر نیستم میدان را خالی کرده ام؟ ایا بودن در این شهر دردی را دوا می کند؟ مگر ما کیستیم؟ فقط لگد سربازی و قلم رییسی!! و حادثه ای معمولی کلک ما را می کند و فاتحه! این درد درمان دیگری می طلبد. اگر راهکاری باشد که همه فرزندان این ولایت برگردند می تواند کارساز باشد اما ....!؟همه توان ما نوشتن در این دنیای مجازی است که به خاطر همین چند کلمه هم باید به آدم و عالم جواب پس بدهیم. گرچه همین نوشتن هم به نظر من کار کمی نیست. من هم می دانم که وضعیت امروز شهرم نتیجه سیاست ها و برنامه های غلطی است که سالها بر گرده ی این شهر سنگینی کرده است و چه بسیارند کسانی که از قبل همین سیاست ها خوشبخت شدند و روح پدرانشان را در قبر به تعجب واداشتند!! اما دوستان عزیزم، این لحن نوشتن من و این عصبانیت هم خودش از جنس همین نتیجه است. مطمئنا در همه جای عالم فساد و فقر و ... وجود دارد. اما شما به جنس و نوع تخلف ها و نابسامانی ها و ناهنجاری های شهر و استان مان دقت کنید و آن را با گذشته پدران و بزرگان مان مقایسه کنید. ایا واقعا روح و احساس و عاطفه و فکر و اندیشه ما استحاله نشده است؟ اغلب کسانی که از درد اعتیاد، تزریق، قتل، درگیری و ... از بین رفتند و مادران ساده دل شان را ناامید کردند هم کلاسی ها و دوستانم بودند. بچه هایی که معصومیت را از هزارتوی تاریخ ایلیاتی شان به ارث برده بودند اما مظلومانه در اجبار روزهای سیاه بدبختی گم شدند و نام شان را هم کسی زیبا نمی نویسد. اصلا و ابدا نخواسته ام و سرسوزنی هم اعتقاد ندارم که وضعیت موجود به مردم و عملکرد آنها برمی گردد. هرچه گفته ام از دست کسانی است که ...(این قسمت سانسور شد!). کسانی که تا دهان باز کنیم به هزار جرم نکرده متهم مان می کنند. آگهی تبلیغاتی: (موحد گفت: مقصر اول و آخر در محرومیت مناطق مختلف کهگیلویه و بویراحمد و برخی مناطق کشور دولت می باشد) اما آیا به راستی همه تقصیرها از آنهاست یا ما هم مقصریم؟ خودم را تبرئه نمی کنم اما مععتقدم تا زمانی که به هوس لقمه ای نان پاچه خوار هر نامردی می شویم این در بر همین پاشنه خواهد چرخید. دهدشت ما معلول عملکرد تک تک کسانی است که پشت میزهای ریاست آن نشستند و نام و نانی به دست آوردند و هیچ غلطی هم نکردند و نتیجه اش شده است همین شهری که دست هیچ خدایی به دادش نمی رسد. سیستم آموزشی، مدیریتی و ... دست به دست هم داد تا بچه های این ولایت استعدادشان را در جهنم غفلت و بی پناهی به دست آتش بسپارند. آیا من بد حرف زدم یا حرف های بدی زدم؟ فرقی نمی کند. مهم روح بی آلایش شماست که درد را می فهمید و جرات فریاد دارید. مرا ببخشید. اما من همین هستم. کودکی که با هر زخمی فریاد می زند و معنی شلاق را در دست بزرگترها نمی فهمد. کودکی که از شدت گریه کلمه ها را از یاد می برد و آداب و ترتیب حالی اش نمی شود. مرا ببخشید. قصد بی حرمتی به هیچکس را ندارم. حتی آن هایی که ما را به این حال و روز کشیده اند.
نظر شما درمورد یادداشت قبلی من: نسیم سحری: سلام برادر . جالب نوشتید . اما مثل اینکه دیگه از کوره در رفتید . حق با شماست اما به قول دکتر شریعتی از کجا آغاز کنیم ؟ و چه باید کرد ؟ این پرسش ها برای امروز ما نیز مطرح هستند و اولویت دارند بردیزل: برتولت برشت میگوید:ازبیشه ها گذشتم، ببرهاراکشتم،ساس ها(متوسط ها) مراجویدند. دوست : پاراگرافي كه در مورد شاعران شهرت نوشتي حرف مفته....خودت هم ميدوني... مشكل جاي ديگه است...الكي قضيه را حقير نكن افسر: بیا ای دوست اینجا در وطن باش.شریک رنج وشادیهای من باش.زنان اینجا چوشیر شرژه کوشند نون اضافه : برای نجات این شهر قبل از هر چیز باید شهروندانش میدان رو خالی نکنن و آماده پرداخت هزینه باشن. برگرد و برای چیزی که برات مهمه هزینه کن! غلامعباس خدامیان: سلام عزیز وقتی از این حرفها می نویسی مثل کسانیکه یکی برهنه است وهمه ساکتند یکی به خودش جرات میده میگه لباست رفته بالا این حرف انگار حرفی بدی است .همه عادت کردند اگر کسی برهنه باشه بخندند ولی به روی خودشون نیارند . امیر: سلام خوشم اومد حرفاي بيست سال پيش ما را داري زمزمه ميکني آقا رضا هم دليل داره دنبال ترمز باشه ما هستيم از ديار سوق اخه هنوز سوق را فراموش نکرديم رضا سیدی: سلام. ترمز نبریدین ؟ فقط قصد دارین نقش یک منجی را بازی کنین ، دهدشت فقط یه ایران کوچوله همین ! بعضی جملاتی که گفتین جدا ترحم برانگیزه ،فحشهایی که دادین بیشر از این و شاید رقت انگیزه .ناراحتم کردین و بیشتر ناامید ...مجبور به نوشتن نیستین .برای نیشتری کوچک به چند نفر مجبور به دادن فحش و ناسزا و الوده کردن فضا شده اید . جهانبخش: دوست من سلام <با شما موافقم. نون اضافه : عجب! حالت خوبه پسر؟ چی شده؟ ترمز بریدی اخوی! انسانکده: فریدون جان! حرفت و دردت با ارزشه و صداقتت مورد احترام .همونطور که اشاره کردی افراطی گری ریشه خیلی از دردای ماست . ولی چند نکته:1- طول می کشه تا مردم ما که هنوز درگیر ریشه های عشایری و ایلیاتین بتونن روشی تا حد امکان معتدل و به دور از احساسات مضر پیشه کنن. و همین قشر روشنفکر گاها احساساتی که می گی واقعا چندین قدم از خودشون و از خیلیا تو مملکت جلوترن. 2- می دونم این زبونت نیست و حتما خیلی فشار روت بوده که از کوره در رفتی . پس در این مورد فقط میگم "حتما بهتر از من می دونی فرق من و تو با همون جوونای لاابالی و معتاد و ... تو فحش ندادنمونه"......البته همه ما گاهی از کوره در می ریم. فرهاد: سلام دوستی که تا به حال ندیدمت!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 12  توسط هیچکس
|
آقا این شهر چه شهر عجیبی است! هر روز یک خبر تازه عجیب از تویش درمی آید. یک روز میلگرد از شکم یکی درمی ارند. یک روز عقرب از فلان جای بچه ای بیرون می زند. بلوتوث پیرمردهایش بیداد می کند و نماینده اش هم بلد نیست کامپیوتر را خاموش کند و خوراک خبر "بیست و سی" می شود و هفتاد هشتاد تا شیرمردش هم موضوع داغ سایت ها و شبکه های جهانی می شوند و ... از همه باحال تر بعضی از این شاعران هستند که ادعا می کنند در غزل محمدسعید میرزایی که هیچ، از محمدعلی بهمنی هم قوی ترند و در سپید همتراز ندارند و بعضی آنچنان روشنفکرند و فیلسوف که برای سبیل نیچه تره هم خرد نمی کنند. این شاعران دم از روشنفکری می زنند اما هر موقع هم که بوی کباب بشنوند با کله توی آتش می پرند غافل از اینکه خر داغ می کنند! شهری که فساد، فقر مفرط اقتصادی و فرهنگی، قاچاق، اعتیاد، نزاع و درگیری، آدم کشی، رشوه، پارتی بازی، حق خوری، زمین خوری، کمبود امکانات و هزار معضل دیگر در آن بیداد می کند اما جوانانش به جای تلاش منطقی و مردانه برای رهایی از این وضعیت هر کدام از یک طرف بام افتاده اند و مسئولینش به رسالت مذهبی و سیاسی خود که همانا تکذیب همه ی قضایا است مشغولند. عده ای آنچنان دم از دین و مذهب و سیاست می زنند که دست جنتی و احمد خاتمی و ناطق نوری و شخص عدالت محور را از پشت بسته اند و عده ای آن چنان ضد انقلابند که روح بختیار بی اختیار و شاه خائن باید مقابل شان لنگ بیاندازد. یکی هم نیست بگوید آخر پدربیامرزها اگر دین ندارید لاقل آزاده مرد باشید!!!!!! می دانم که حجت الاسلام و المسلمین جناب حاج اقای رجایی نسب همه این مطالب را فوری تکذیب می کنند و بعید نیست که به عنوان مدعی العموم از من شکایت هم بکنند اما می خواهم بگویم این ره که ما می رویم به ترکستان هم نیست! آقا جان ما یک شهری داریم که سال ها برای نماینده محترمش دست و پا شکستیم تا شانزده سال آزگار برای خودش بخورد و بخوابد و خودش و دوستان باوفایش میلیاردر بشوند و تف هم توی صورتمان نیاندازند و حالا خودمان گرفتار مشکلات و معضلاتی هستیم که از دست خدا هم کاری برنمی آید. باید هر روز نگران برادر و خواهرهایمان باشیم که معتاد و تزریقی نشوند و منحرف نشوند و کشته نشوند و دستگیر نشوند و ولگرد نشوند و شاعر نشوند و روزنامه نگار نشوند و ... اقایان مذهبی این شهر و اقایان ضدانقلاب این شهر! ای رجال مرکز و پایتخت و ممالک خارجه به داد این شهر برسید. ای آقایان مسئول که سیاست تان عین دیانت تان است به داد این مردم برسید. ای عدالت محوران اصول گرا به فریاد این ولایت برسید. ای اصلاح طلبان آزادی خواه کاری بکنید برای این شهر. ای ضدانقلاب های داخل و خارج کشور تف بر پدرتان. ای روزنامه نگارها فریاد بزنید. ای خدا ای پیر ای پیغمبر ای شهسوار ای بیرشته، ای شاقاسم، ای سی محمی مه و خووییت؟!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14  توسط هیچکس
|
همایش آسیب شناسی نزاع های دسته جمعی (امنیت اجتماعی) در یاسوج برگزار شد.
الف): یکی از نتایج و کشف های مهم در این همایش این بود که چون به هر حال مشکلات وجود دارند راه حل این است که مردم آستانه ی تحمل شان را بالا ببرند و دیگر این که فرهنگ سازی بشود و دیگر این که این گونه همایش ها بیشتر برگزار بشود!! ب:) هدایت خواه: بعضی ها به من نامه می نویسند که از شدت فشار مشکلات عصبی شده ایم و می خواهیم خودکشی کنیم. اگر کسی ایمان داشته باشد هرگز اعصابش خراب نمی شود هرچقدر هم که مشکل داشته باشد!! راه حل های مشابه برای حل دیگر مشکلات و معضلات جامعه: ۱- مردم غذا نخورند تا مشکل کمبود مواد غذایی نداشته باشند. ۲- مردم از کسی شکایت نکنند تا مشکل قضایی پیدا نکنند. ۳- مردم ایمان شان را بوسیله برنامه های تلویزیون استانی قوی کنند تا اعصاب شان راحت باشد. ۴- مردم جایی نروند تا مشکل ترافیک و حمل و نقل حل شود. ۵- مردم بچه هایشان را به مدرسه نفرستند تا مشکل دفتر و قلم و کیف و کفش نداشته باشند. ۶- مردم بمیرند تا مشکل مسکن و بیکاری و فقر و فساد و پارتی بازی و اختلاس و رشوه و ... کاملا از جامعه اسلامی رخت بربندد و مسئولین خدمتگزار مجبور نباشند اینقدر زحمت بکشند و همایش برگزار کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 13  توسط هیچکس
|
چند روز قبل دختر دایی و پسر دایی همکارم را یکی از نیروهای پرتلاش به اتهام خلوت با نامحرم در پارک!!!! شهر یاسوج و جلوی خلق الله گرفتند و با احترام کامل بردند و با خودمان هم که برای اطلاع از موضوع رفتیم کاملا محترمانه برخورد کردند طوری که عرق شرم تمام سوراخ های بدنمان را پر کرد. چند روز قبل ترش هم یکی از اشنایان را با نامزدش به همین اتهام مورد تکریم و احترام کامل قرار دادند. وقتی از قاضی پرسیدم که خلوت با نامحرم در پارک چه معنی دارد؟ جواب داد که هنوز بعد از سال ها قضاوت پاسخی برای این قصه پیدا نکرده است! در زمانه ای که همکاران زن و مرد در یک اتاق هستند و مسایل زندگی اجتماعی زن و مردها را در بسیاری از موقعیت ها کنار هم قرار می دهد آیا خلوت با نامحرم چه معنی مشخصی دارد؟ آیا اگر مثلا زن عمو یا دایی یا فلان زنی که طبق قانون و شرع نامحرم محسوب شده اما در عرف و زندگی ما مسلمانان بودن در کنار آنها امری عادی است(مثل زندگی عشایری و روستایی که مردم مثل آدم کنار هم زندگی می کنند) در یک منزل باشند باید نیروی محترم آن ها را به جرم خلوت با نامحرم مورد تکریم قرار دهد؟ من که برای همه ی نیروهای محترم احترام قایلم و اصولا جز احترام هم کاری از دستم برنمی اید اما خدا وکیلی یک شیر پاک خورده ای بیاید تکلیف ما را روشن کند که اگر با خواهر و مادرمان رفتیم بیرون ایا لازم است که حتما شناسنامه هایمان را با خودمان ببریم ؟
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17  توسط هیچکس
|
|
|