تبليغاتX
مجلس رندان

فیلم سینمایی "تروی" را برای چندمین بار دیدم و زار زار گریه کردم.

۱-  پادشاه به جنگجو: فقط نام فرمانروایان در تاریخ می ماند جنگجویان فراموش خواهند شد.

۲-  جنگجو به پسرعمویش : جنگجویان اغلب برای کسانی می جنگند که هرگز چهره شان را هم ندیده اند.

           -  وظیفه ی جنگجو اطاعت است.

           -  بیخود حرف احمق ها را تکرار نکن!

۳-  هکتور در صحنه ای از فیلم به خدای تروی (نماد قدرت که آشیل با شمشیر سرش را جدا کرد) توهین می کند و قدرتش را به سخره می گیرد که نتوانسته است در برابر مهاجمان هیچ کاری بکند.

۴-   شاه تروی پس از شکست دشمن متجاوز با بزرگان مذهبی و سیاسی برای ادامه جنگ مشورت کرد و آنها همگی با لحن حق به جانبی سخنرانی غرایی کردند که به کشور و اعتقادات و خدایان ما توهین شده است و باید در همین جا کار متجاوزان را تمام کنیم. در حالی که هکتور فرزند پادشاه و نماد جنگجویان وظیفه شناس، می دانست که این تصمیم تروی را به تباهی خواهد کشید اما دندان روی جگر گذاشت و مردانه جنگید.

۵-  وقتی که شاه تروی در جلوی دیدگانش جسد فرزندش را دید که بر خاک کشیده می شود و بعد سرزمین و مردمش که قتل عام شدند شاید در دلش بر خودش لعنت فرستاد و زهر پشیمانی جگرش را به آتش کشید و ریشوهای مذهبی و سیاستمداران سخنران هم هیچ غلطی نکردند. 

 

واقعا حق نمی دهید که با این صحنه ها زار و زار گریه کنم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19  توسط هیچکس  | 

۱-   حاج محمود احمدی نژاد یک بار دیگر پرده از چهره استکبار برداشت و طبق معمول آنها را ناکام گذاشت! ایشان افزودند آمریکایی می خواستند مرا(یعنی خودش را) در عراق بدزدند اما سنگشان به تیر خورد(یا برعکس! دقیقا نمی دانم). بعد هم مشاور ایشان(در چه چیزی مشورت می کنند خدا اعلم است) گفتند که : پس چی؟! چه خیال کردید؟ احمدی نژاد را ایتالیایی های جهان خوار هم می خواستند بدزدند که با هوشیاری ما ناکام شدند(احتمالا موگابه را هم می خواستند بدزدند که امدادهای غیبی به داد این چهره عدالت محور زیمبابوه هم رسید!)

جل الخالق! ما "فرار مغزها" شنیده بودیم دیگر "دزدیدن مغزها" نشنیده بودیم! عجب استکبار جهان خواری هستند این آمریکا و ایتالیا! من به رییس جمهور محبوب و عدالت محورمان (محور کجای عدالته من نمی دانم؟) توصیه می کنم همچنان از سفر به کشورهای مهم اروپایی و آمریکایی بپرهیزند و برای امنیت خودشان فقط به کشورهای دوست و برادر قطر و امارات و افغانستان و گابن و گامبیا و الخ سفر کنند.

۲-   یک نفر آدم معلوم الحال خودفروخته جدید در کشور پیدا شده است که یک حرف های الکی درپیتی دروغی زده است که یک نفر آدم چیزفهم عاقل مدیر و مدبر و پایبند به اصول و ... آنها را قبول ندارد به نام عباس پالیم دار(ببخشید! پالیزدار).

آغا! این مغز خر خورده ی اجنبی خوشحال کن! گفته که در این کشور دزدی می شود و اختلاس و سوء استفاده و فلان و بهمان در این کشور ارزشی انقلابی وجود دارد! به حق چیزهای نشنیده و ندیده! مگر امکان دارد در ام القری اسلام دزدی بشود؟  حتما یک استکباری، بوشی، سارکوزیی، چیزی یک پول هنگفتی به این وطن فروش جاسوس داده است که به ما انگ بچسباند و تهاجم فرهنگی به ما بکند. غلط می کند که به ما بکند! مگر به ما کردن الکی است؟ (بابا! تهاجم فرهنگی را می گویم).

تازه، پس از اینکه این شیر خر خورده این حرف های دروغ را زده است ثابت کردند و مدرک نشان دادند که خودش قبلا کلی اختلاس کرده و کارهای غیرقانونی کرده و وام گرفته نداده و ... خلاصه هرچی دلش خواسته کرده و حالا هم هرچی دلش خواسته گفته! ای بدبختی! باید فورا ییک راهپیمایی دشمن شکن راه بیندازیم و نقشه ی شوم استکبار را نقش بر آب کنیم، بعد هم یک گالن اسید یا سفیدکننده و ... بگذاریم توی حمام زندان که این پالیز دار نامرد برود بخورد و ما بتوانیم براحتی دشمنان را رسوا کنیم.

۳-   رفتیم دریاچه سد شاه قاسم و چشمه های اطراف یاسوج که حالی به حولی کنیم دیدیم که برای جلوگیری از این قرتی بازی ها تمام آبها خشکیده است و سگ از تشنگی می میرد چه برسد به ما که سگ نیستیم! یادمان آمد که علت خشکسالی در ایران همین حال و حولهاست. گفتیم یا محول الاحوال! ما را ببخش. اما به حرمت این دولت کریمه که با غیب ارتباط دارد لوطی گری کن و کمی بباران باران و بیش از این دولت عدالت محور را اذیت نکن چونکه فعلا داریم برای حق مسلم مان می جنگیم که همانا انرژی هسته ای است.

۴-   فیش حقوقی خرداد ماه را که گرفتم کله ام سوت کشید(کله ام بود ها!) فهمیدم که چرا این مطالب دری وری را می نویسم. نگو من یک آدم عقده ای هستم که عدالت و دین و حق و ... را بهانه کرده ام تا عقده های واپس زده ی خودم را بیرون بریزم! ای لعنت بر من که یک فرد معلوم الحالی هستم که باید فورا ترتیبم را بدهند(ترتیبم را بدهند یعنی برخورد انقلابی با من بکنند!).

عبدالعزیز حکیم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13  توسط هیچکس  |