|
نوزدهم مهرماه اهالی شعر یاسوج را برداشتیم و رفتیم شیراز. یک مینی بوس معمولی اما پر از شور و اشتیاق دل هایی که به هوای حافظ غزل می خواندند. رسیدیم به حافظیه. اما حافظ در محاصره بود! اجازه ندادند وارد شویم. نشدیم. روبروی حافظیه حسرت خوردیم. جناب آقای والمسلمین! حاج دکتر سید مهندس استاد معظم والامقام بزرگوار علی لاریجانی به حافظ افتخار داده بودند و آمده بودند آنجا و مامورین نظامی و انتظامی و امنیتی و حفاظتی و اطلاعاتی و ... برای حفظ جان ایشان از جمیع بلایای طبیعی و غیر طبیعی و حفظ امنیت شان! که از اهم واجبات است در آستانه ی روز حافظ(۲۰مهر) و درحالی که سیل دوست داران حافظ برای زیارت مزار ایشان آمده بودند درهای حافظیه را بسته بودند و مردم را فورا از آن جا دور می کردند. همه جا پر بود از شیخ و محتسب و میرعسس. در میخانه بسته بود. واعظان بر محراب و منبر جلوه می کردند. . حال حافظ گرفته شد فریاد زد سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد! بود آیا که در میکده ها بگشایند گره از کار فرو بسته ما بگشایند در میخانه ببستند خدایا مپسند که در بتکده روی و ریا بگشایند ... ما هم حال مان گرفته شد. رفتیم سراغ سعدی و خواجو و دل دادیم به عاشقی های سعدی. شاید روز سعدی هم برویم حافظ! این بچه هایی هم که می بینید و نمی دانم از کجا آمده بودند ریخته بودند به خواجو و به همه جاش دست زدند. من که دست و دلم به کاری نمی رفت. گور پدر هر چی سیاست و امنیت و ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16  توسط هیچکس
|
کِرِ بَودار (ker bao dar): پسر پدردار؛ پسری که پدر دارد؛ عاقبت به خیر؛ وارث چند هکتار زمین مفت؛ آقازاده؛ پسر رییس اداره. کهگیلویه و بویراحمد (K.B): نام یک روستای محروم در زیمبابوه؛ بیکارسرا؛ جایی که یک عده آدم غیور زیر خط فقر زندگی می کنند؛ نماینده هایش مشهور است؛ در آن گوسفند می فروشند و پرشیا می خرند؛ معمولا کهگیلویه اش را اضافی می دانند؛ تنها منطقه ی دنیا که سینما ندارد؛ مهد فرهنگ. مدیر بومی : مدیر محلی؛ مدیری که تنها هنرش بومی بودن است؛ کسی که در جواب مردم می گوید: بوووم!؛ در قدیم به آن کدخدا می گفتند؛ دوست حاج آقا؛ از ماست که بر ماست؛ حق مسلم و همیشگی بعضی ها؛ سهمیه مناطق؛ چوپان راستگو؛ (ر.ک: کِر بَودار) . جوانان عزیز: بچه های هیئت؛ عده ای که به جای کفش دمپایی می پوشند؛ نخبه ها؛ هر کس برای خودش گروهی از آن ها را آموزش می دهد و بعد کاندیدا می شود؛ از ما بهتران؛ مدیرکل های آینده. اراذل و اوباش: لیسانس های بیکار؛ جانورانی که در کمال تعجب روی دو پا راه می روند؛ ریش لنگری ها؛ الکی به خیابان می ریزند و شیشه خرد می کنند؛ زندانیان بالقوه؛ کسانی که ماشین ندارند اما به قیمت بنزین اعتراض می کنند؛ پدرسوخته. قانون: چیزی که نوشته می شود اما خوانده نمی شود؛ حروف والی؛ خیلی ها از آن دم می زنند؛ هر عملی که باب میل آقای رییس باشد؛ ظاهرش حتما باید حفظ شود مخصوصا وقتی که نقض می شود؛ کشک. رفاه: زندگی اشرافی؛ ایرانی ها در آن بسر می برند؛ نتیجه نفتی که روی سفره ها آمد؛ مایه ی حسادت غربی ها به ما؛ نام یک بانک. عدالت: یک نوع سهام؛ کیسه رطب؛ شمع بیت المال؛ روشی که همه ی مسئولین دارند؛ یک نوع شعار انتخاباتی؛ برای برقراری آن حتما باید امام زمان ظهور کند. احمدی نژاد: نام یک دکتر؛ کلمه ای مرکب از احمدی و نژاد؛ منجی بشریت؛ کسی که سه سال است می خواهد مدیریت دنیا را عوض کند؛ انرژی هسته ای؛ سفرهای استانی اش زبانزد است؛ حامی کردان و مشایی؛ رییس جمهوری محبوب با هاله ی نورانی دور سرش که سیاستش عین دیانتش می باشد؛ راقم حماسه ی کالیفرنیا.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20  توسط هیچکس
|
جَر (jar بر وزن خر):
جَرجَروشک (jar jarooshk بر وزن پرپروشک):
کِچُک (kechok بر وزن شرپ):
مِردِ گِرون (merd e geroon):
کِرِ نه مجاب (ker e na mejaab):
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20  توسط هیچکس
|
دکتر : مردم ایران می توانند هر انتقادی نسبت به مسولین دارند آزادانه ابراز دارند.
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1  توسط هیچکس
|
|
|