و لا تلبس الحق باالباطل

در یکی از یادداشتها و مطالب قبلی مواردی را در مورد نطق پیش از دستور آقای موحد نماینده محترم مردم کهگیلویه و بهمئی در مجلس شورای اسلامی نوشتم که ظاهرا باعث ناراحتی عده ای از دوستان  شده است.

همه این عزیزان همشهری و همولایتی و هم مسلک بنده بوده و خاک پای همه آنها هستم. خدا را شاهد می گیرم که جز برای مصلحت سرزمین مادریمان و رضای خداوند چیزی ننوشته ام. من الفبای سیاست را از نهج البلاغه علی(ع) و آیه های نورانی قرآن که تمام کودکی و جوانی ام را به برکت حضور گاه گاه آنها گذرانده ام یاد گرفته و معتقدم در مکتب اسلام و آرمان عدالتخواهی علی(ع) جایی برای سیاست بازی و حزب گرایی و قوم و خویش بازی وجود ندارد.

آنچه که من بیان کردم بسیار بدیهی بوده و هر فرد بیسواد و باسوادی نیز آن را می فهمد. فقط من متعجبم که چرا دوستان و برادران من به هواداری آقای موحد منکر حقایق شده و نقد و کلام منتقد را برنمی تابند.

 آقای موحد با چهار دوره نمایندگی باید و باید و باید پاسخگوی وضع موجود منطقه ای باشد که شانزده سال آزگار به یمن رای مظلومترین مردم آن بر کرسی خوشرنگ مجلس تکیه داده و در پایتخت کشور اسلامی نام و نانی برای خود و بسیاری از هواداران و اقوامش کسب کرده است. چرا عده ای نمی خواهند قبول کنند که نماینده و وکیل مردم بایستی دائما مورد نقد قرار گرفته و مرتبا پاسخگو و توضیح دهنده به مردم باشد.

البته منهم مانند همه این حقیقت را باور دارم که خیلی خیلی ها! به یمن وجود ایشان ناگهان به مقام و جایگاههای بالای مدیریتی و اقتصادی و ... در کشور و منطقه رسیده و بر سر سفره انقلاب حسابی خوردند و خوردند و خوردند و می خورند و خواهند خورد . ولی لااقل محض رضای خدا برای تنوع هم که شده قبول کنید که ما هم حق داریم این سوال را دوباره بپرسیم که آیا آقای موحد یک درصد جایگاه و منافعی که از بابت رای مردم کسب کردند توانستند مشکلات عمده و اساسی مردم را حل نمایند؟

هرچند که پاسخ این سوال در متن نطق پیش از دستور ایشان کاملا هویدا و معلوم است. 

 

مرحوم گل آقا(کیومرث صابری) بارها نمایندگان استان ما را به عنوان ساکت ترین و منضبط ترین!!! افراد مجلس سوژه مطالب طنز خود قرار داد. حتم دارم که اگر هم اکنون زنده بود تندیس باحال ترین نماینده تمام دوران مجلس را به آقای موحد اهدا می کردند!

 

چقدر غمگینم !

دوباره بوی محرم توی کوچه پسکوچه های شهر پیچیده است. تازه دنیا شده است مثل دل من! من که غمی مبهم روی دلم سنگینی می کند و دنبال شانه مهربانی می گردم که تنهایی ام را زار زار گریه کنم. کسی که سر بگذارم بر سبزینه دامنش و مثل کودک چهارساله ای دردهای هزار ساله ام را اشک بریزم. اما محرم که می آید بازار وعاظ و شیخان شهر نیز گرم است. شبیه کودکانی که در تشییع مرده ها به هوای حلوا می دوند!! سالهاست که تنهایی حسین در تاریخ تکرار می شود. او که قیام کرد تا راه و روش حقیقی دین جدش را زنده نگه دارد گاهی خود اصل قرار می گیرد و هدفش مبهم و نامعلوم باقی می ماند. او برخاست نه اینکه خودش را جاودانه کند و مانند پادشاهان مقبره اش نشانه بزرگی اش باشد بلکه فریاد زد و هرچه داشت فدا کرد تا ما آدمیان فراموشکار ظاهر پرست به خود بیاییم و یزیدها را در هر لباس و هر زمان و مکانی که باشند رسوا کنیم حتی یزید درونمان را که هر روز سر حسین عشق و عاطفه و انسانیت را در درونمان بر نیزه می برد و ما هلهله کنان برای کسب منفعت و مقام و پست و پول حقیقت را به مسلخ می بریم. اما با اینهمه من معتقدم یک روز امام زمان درون و فطرتمان قیام می کند و آنروز لحظه ذلت ظالمان و ریاکاران و فرصت جویان نامردی است که پا بر استخوان ترک خورده مظلومان و گرده زجرکشیده فقرا می گذارند و بالانشین می شوند.... انشاء الله

 شعر طنز "گریه کنیم" را در وبلاگ "صدای سخن عشق" نوشته ام. حتما محبت کنید و بخوانید. خالی از لطف نیست.