دائم برای یک تکه نان کار می کنم
در هر زمان و هرچه مکان کار می کنم
از این جهت شبیه به انسانم و مدام
مثل تمام اهل جهان کار می کنم
گاهی بروی برج ز ما بهتران شهر
بالاتر از زمین و زمان کار می کنم
گاهی در عمق پرلجن چاه مستراح
روی پروژه های "متان" ! کار می کنم
بیمارم آنقدر که زمین می خورم مدام
مجبورم آنچنان که "فلان کار" می کنم
شاید شما چنین و چنان حال می کنید
وقتی که من چنین و چنان کار می کنم
من عاشق حقوق بشر هستم و مدام
در مورد حقوق زنان کار می کنم
آنقدر می کنم که بدانند مثل مرد
مردانه با تمام توان کار می کنم
می چرخم آنچنان که شبیهم به فرفره
- وقتی که هست در دوران - ... کار می کنم
" نابرده رنج گنج میسر نمی شود "
پس رنج می کشم و ز جان کار می کنم
من را خدا برای همین خلق کرده است
تا زنده ام برای همان کار می کنم
این شعر را برای شما کار کرده ام
بنشین، نفس بگیر و بخوان ...
بی خیال کار!