
۱- دوباره رفتم تخت جمشيد. راهنما براي توضيح يكي از تصويرها كه هديه آورندگان با اسلحه در حضور پادشاه بودند مثالي از كردها و لرها آورد كه هنوز تعصب خاصي نسبت به سلاح شان دارند. ناراحت شدم. با خودم گفتم لر ديگر تفنگش بي جواز شده است و ممنوع! انگار زخمي غريب يك گوشه از دلم را آتش مي زد!
۲- رفتم دهدشت. جاده هاي خراب باشت تا دهدشت مرا به ياد وقتي انداخت كه احمدي نژاد براي سفرهاي استاني داشت مي آمد استان ما. آن موقع هر چند متر يك ماشين سنگين كار مي كرد حالا ... يادم افتاد كه سياست مان عين ديانت مان است.
۳- شهردار دهدشت با سيستم مخابرات براي همه مشتركين تلفن همراه منطقه! اس ام اس داده بود و با نام خودش عيد را تبريك گفته بود. نشان به همين نشان، دوره بعدي يكي از كانديداهاي مجلس همين آقا ست. ميگي نه؟ نيگا كن!
۴- فكر مي كردم نوروز يك سنت ملي و ايراني است اما در تلويزيون ضرغامي هيچ اثري نبود. گاو فقط توي يوزارسيف ماغ مي كشيد و سالي كه قرن هاست به نامش ورق مي خورد حالا شده بود ...! توي تلويزيون ضرغامي، فيلم هاي سينمايي جهان به صورت رسمي ...مالي شده و به خورد ما داده شدند. انگار اگر اين ملت شاد باشند كفر بعضي ها درمي آيد. آنقدر گند كار درآمده است كه رسانه ها هم مطلب نوشتند!! مراسم عزاداري به صورت مستقيم و غير مستقيم در روزهاي عيد پخش شدند و رسما گند زدند به شادي مردم.
۵- يادتون هست يكي از يادداشت هايي كه قبلا نوشته بودم با عنوان: آن مرد آمد كشتي باخت!؟بايد به عرض تان برسانم كه اين دفعه آن مرد آمد فوتبال هم باخت!
البته اثر فوق العاده و نتيجه شاهكار اين امر اخراج دايي جان ناپلئون بود كه كلي ذوق زده هم شديم. به هر حال در اين مملكت رسم شده است تا كسي آنقدر به همه چيز نشاشد كه ديگر قابل جبران نباشد از مسئوليتش كنار نمي رود حالا شايد يكي بيايد شاهكار آقاي دايي را جبران كند اگر چه وقتي عرب ها از شادي در پايتخت ايران سرفراز كون شان را به هم مي زدند كفر ملت هميشه در صحنه درآمد و هيچ وقت هم جا نمي رود!!!
يك نكته براي گرفتن عبرت!!: اي كسي كه دو دستي چسبيدي ول نمي كني، تا آنقدر توي همه چيز نشاشيدي كه قابل ماست مالي نباشد ول كن برو. كشتي ما رو!!
