خوش به حال آهوها

چه حسی دارید وقتی به  کسی که سال ها در حسرتش بودید برسید و بنشینید کنار دستش و سر بذارید روی شانه ی مهربونیاش و مهار دل و اشکتان را بدهید به عشق، تا بی محابا  ببارد؟

این جا دلم شاعرانه تر می تپد. باران خیسم می کند در شهری  که حس غریبیم را در کوچه هایش گم کرده ام.

خدا آمده است پایین تر نشسته است روبروی کودکی های من و شعرهایم را با لهجه ی لری تکرار می کند و انگشتان من رقص گرفته اند بر دامنش و فرشته ها صف بسته اند به دستمال بازی .

بی کسی خرده گره بغض غریبم که تنی              سخت بیمارم و محتاج طبیبم که تنی

ای فدای تو کنم خَرس تیه ی ناخشمه                 ایخری او و زلال تِیَل کو چشمه؟

تو همو کهره شکالی که بلالم سی تو                شو و رو ایروه هی خَرس زلالم سی تو

ایخمت اوقیه که لوول تشنه اَو نَ                       اوقه که مردل قَیمَی کَهَر و برنو نَ

رنگم ایگه که گرفتار پویزم امشو                       وم بیه چارقی دَی مَ  که مریضم امشو

خینِ مَ ایمزگنه روحی و مزار ورگشته                یه صیی نحسی و پریارل و پار ورگشته

نکنه تنگ پسینی همه واگرده تو نه                 آسمون سه کنه و دال و کلا پر د، تو نه ! 

تش وراره جگرم تش بره بوهم تو نبی              مرگ پنجر بکشه هی سر روحم تو نبی

 

بالاخره پس از سال ها غریبی در سردی بی انتهای یاسوج، روح پریشان من پر کشید به سمت سرزمین ضامن آهو.

حالا این جا یک نفس از بودنم را با تمام دنیا عوض نمی کنم. بی خیال جاده های پر پیچ و خم بویراحمد شدم و قیمت زمین های یاسوج و هیاهوی کاندیداهایی که دل بسته اند به رای مردم مظلوم این سرزمین تا در مجلس ایران شهید آباد، خوشبختی فرزندان و خاندان شان را تضمین کنند. تا باز شعار بدهند و شعار بدهند و شعار بدهند و دروغ ببافند و دروغ ببافند و دروغ ببافند و پا بگذارند در صحن مجلسی که شهید چمران از تنگ نظری ها و بی انصافی ها و جناح بازی در آن به تنگ آمد و کوله بار کوچکش را برداشت تا در دهلاویه به عالم پشت پا بزند و دست در دست معبودش عاشقانه برقصد و برقصد و برقصد و برقصم و برقصم و برقصم روبروی گنبدی که بی چاره ها و دل شکسته های عالم دخیل می بندند به ضریحش و دل می سپارند به زیارت نامه ی غریبش تا شاید خدا دل تنگی اش را انسان نادیده بگیرد و به امام زمانش بگوید که دست حسن و حسین علی را بگیرد و عبا بیاندازد روی دوش پیامبر و عصا بدهد به فاطمه اش و به تقاص همه ی دردی که بر دل بنده هاش هست از نامردانی انتقام بگیرد که بر سفره ی شهدا نشسته اند و ریش می جنبانند بر مزار آرزوهای این مردم تا ارث غربت شهدایشان را به غارت ببرند و دهن کجی کنند به همه ی سادگی ها و بی ریایی نوجوان هایی که تفنگ برداشتند و در تنها ترین کربلای تاریخ به امید رضایت خداوندگارشان از مادرهای پیرشان گذشتند.

در حرم امام رضا(ع)برای دل همه تان دعا می کنم.

 

 

تذکر آیین نامه ای!!

جهت احترام به درخواست بینندگان این وبلاگ جوابیه این جانب به سخنان پیش از دستور نماینده محترم کهگیلویه و بهمئی را در اینجا می توانید بخوانید.

یک شعر با زبان لری در موضوع انتخابات سالها قبل نوشته بودم که به صورت جمع و جورتری در وبلاگ صدای سخن عشق بازنویسی کرده ام.

مطالب "آگهی تبلیغاتی" را در وبلاگ صدای سخن عشق بخوانید.

یک غزل طنز نیز نوشته ام که چند بیت آن را برایتان می نویسم. ادامه آن را در وبلاگ صدای سخن عشق بخوانید:

 

یقینا که تاج سر مرغ هاست                          خروسی که در کشور مرغ هاست

سرش بر سر و سینه ی جوجه ها                    پرش زیر بال و پر مرغ هاست

و شام شبش ران و جوجه کباب                     و صبحانه اش جیگر مرغ هاست

خروسان دیگر حسودی کنند                         به عکسش که در دفتر مرغ هاست ....

 

رد صلاحیت هم حق مسلم ماست!

یکی بود یکی نبود. قدیم ترها یک دوره ای بود به نام سازندگی.  در این دوره، سنت جدیدی سازندگی شد که طی آن قیمت اجناس و اقلامی که با معده و روده و جان و مال و ناموس ما ملت همیشه در صحنه ارتباط مشکوکی داشت به ناگهان چند برابر می شد. بعد که سر و صدای عوام در می آمد یک برابر قیمت را پایین می آوردند و در بوق و کرنا می دمیدند که قیمتها با مدیریت انقلابی مدیران همیشه برصحنه پایین آمده است. در این سنت حسنه که با توفیق الهی و امدادهای غیبی و حمایت ائمه و دست خدا و ... به داد ملت می رسید همه عوام شاد می شدند و خدا را برای داشتن این مسئولین مدبر شکر می کردند. حالا همین تاکتیک در انتخابات نیز به کار گرفته شده است تا از تجارب گرانبهای دوران سازندگی استفاده بهینه به عمل آید. به همین خاطر همان مسئولین همیشه بر صحنه اکثریت کاندیداها را رد صلاحیت اولیه! می کنند تا بعدا با یک گوشه نظر اساسی و حکمت و رافت اسلامی چندتایی را تایید کنند و کلی منت بر سرمان بگذارند که با تدابیر حکیمانه، بعضی ناخودی ها! هم اجازه حضور در انتخابات را خواهند داشت. حالا که دهه فجر است با همه دردناک بودن این عمل شاقه را انجام داده و گاهی تلویزیون نگاه کنید تا ببینید این مجلس شورای اسلامی با مجالس شورای اسلامی اولیه چقدر توفیر دارد! بی خودی نیست که احمدی نژاد گفته است ما در تمامی زمینه ها پیشرفت اساسی داشته ایم.اینهم نمونه اش. چقدر ما درک مان پایین است که امر به این روشنی را درک نمی کنیم. خدا ما را به درک واصل کند!