شهر من گم شده است

آقا این شهر چه شهر عجیبی است! هر روز یک خبر تازه عجیب از تویش درمی آید. یک روز میلگرد از شکم یکی درمی ارند. یک روز عقرب از فلان جای بچه ای بیرون می زند. بلوتوث پیرمردهایش بیداد می کند و نماینده اش هم بلد نیست کامپیوتر را خاموش کند و خوراک خبر "بیست و سی" می شود  و  هفتاد هشتاد تا شیرمردش هم موضوع داغ سایت ها و شبکه های جهانی می شوند و  ...

از همه باحال تر بعضی از این شاعران هستند که ادعا می کنند در غزل محمدسعید میرزایی که هیچ، از محمدعلی بهمنی هم قوی ترند و در سپید همتراز ندارند و بعضی آنچنان روشنفکرند و فیلسوف که برای سبیل نیچه تره هم خرد نمی کنند.

این شاعران دم از روشنفکری می زنند اما هر موقع هم که بوی کباب بشنوند با کله توی آتش می پرند غافل از اینکه خر داغ می کنند!

شهری که فساد، فقر مفرط اقتصادی و فرهنگی، قاچاق، اعتیاد، نزاع و درگیری، آدم کشی، رشوه، پارتی بازی، حق خوری، زمین خوری، کمبود امکانات و هزار معضل دیگر در آن بیداد می کند اما جوانانش به جای تلاش منطقی و مردانه برای رهایی از این وضعیت هر کدام از یک طرف بام افتاده اند و مسئولینش به رسالت مذهبی و سیاسی خود که همانا تکذیب همه ی قضایا است مشغولند.

عده ای آنچنان دم از دین و مذهب و سیاست می زنند که دست جنتی و احمد خاتمی و ناطق نوری و شخص عدالت محور را از پشت بسته اند و عده ای آن چنان ضد انقلابند که روح بختیار بی اختیار و شاه خائن باید مقابل شان لنگ بیاندازد.

یکی هم نیست بگوید آخر پدربیامرزها اگر دین ندارید لاقل آزاده مرد باشید!!!!!!

می دانم که حجت الاسلام و المسلمین جناب حاج اقای رجایی نسب همه این مطالب را فوری تکذیب می کنند و بعید نیست که به عنوان مدعی العموم از من شکایت هم بکنند اما می خواهم بگویم این ره که ما می رویم به ترکستان هم نیست!

آقا جان ما یک شهری داریم که سال ها برای نماینده محترمش دست و پا شکستیم تا شانزده سال آزگار برای خودش بخورد و بخوابد و خودش و دوستان باوفایش میلیاردر بشوند و تف هم توی صورتمان نیاندازند و حالا خودمان گرفتار مشکلات و معضلاتی هستیم که از دست خدا هم کاری برنمی آید. باید هر روز نگران برادر و خواهرهایمان باشیم که معتاد و تزریقی نشوند و منحرف نشوند و کشته نشوند و دستگیر نشوند و ولگرد نشوند و شاعر نشوند و روزنامه نگار نشوند و ...

اقایان مذهبی این شهر و اقایان ضدانقلاب این شهر! ای رجال مرکز و پایتخت و ممالک خارجه به داد این شهر برسید. ای آقایان مسئول که سیاست تان عین دیانت تان است به داد این مردم برسید. ای عدالت محوران اصول گرا به فریاد این ولایت برسید. ای اصلاح طلبان آزادی خواه کاری بکنید برای این شهر. ای ضدانقلاب های داخل و خارج کشور تف بر پدرتان. ای روزنامه نگارها فریاد بزنید. ای خدا ای پیر ای پیغمبر ای شهسوار ای بیرشته، ای شاقاسم، ای سی محمی مه و خووییت؟!!!

همه چی به همین راحتی حل شد

همایش آسیب شناسی نزاع های دسته جمعی (امنیت اجتماعی) در یاسوج برگزار شد.

الف):  یکی از نتایج و کشف های مهم در این همایش این بود که چون به هر حال مشکلات وجود دارند راه حل این است که مردم آستانه ی تحمل شان را بالا ببرند و دیگر این که فرهنگ سازی بشود و دیگر این که این گونه همایش ها بیشتر برگزار بشود!!

ب:) هدایت خواه: بعضی ها به من نامه می نویسند که از شدت فشار مشکلات عصبی شده ایم و می خواهیم خودکشی کنیم. اگر کسی ایمان داشته باشد هرگز اعصابش خراب نمی شود هرچقدر هم که مشکل داشته باشد!!

راه حل های مشابه برای حل دیگر مشکلات و معضلات جامعه:

۱-  مردم غذا نخورند تا مشکل کمبود مواد غذایی نداشته باشند.

۲-  مردم از کسی شکایت نکنند تا مشکل قضایی پیدا نکنند.

۳-  مردم ایمان شان را بوسیله برنامه های تلویزیون استانی قوی کنند تا اعصاب شان راحت باشد.

۴-  مردم جایی نروند تا مشکل ترافیک و حمل و نقل حل شود.

۵-  مردم بچه هایشان را به مدرسه نفرستند تا مشکل دفتر و قلم و کیف و کفش نداشته باشند.

۶-  مردم بمیرند تا مشکل مسکن و بیکاری و فقر و فساد و پارتی بازی و اختلاس و رشوه و ... کاملا از جامعه اسلامی رخت بربندد و مسئولین خدمتگزار مجبور نباشند اینقدر زحمت بکشند و همایش برگزار کنند.

 

خلوت با نامحرم

چند روز قبل دختر دایی و پسر دایی همکارم را یکی از نیروهای پرتلاش به اتهام خلوت با نامحرم در پارک!!!! شهر یاسوج و جلوی خلق الله گرفتند و با احترام کامل بردند و با خودمان هم که برای اطلاع از موضوع رفتیم کاملا محترمانه برخورد کردند طوری که عرق شرم تمام سوراخ های بدنمان را پر کرد. چند روز قبل ترش هم یکی از اشنایان را با نامزدش به همین اتهام مورد تکریم و احترام کامل قرار دادند. وقتی از قاضی پرسیدم که خلوت با نامحرم در پارک چه معنی دارد؟ جواب داد که هنوز بعد از سال ها قضاوت پاسخی برای این قصه پیدا نکرده است!

در زمانه ای که همکاران زن و مرد در یک اتاق هستند و مسایل زندگی اجتماعی زن و مردها را در بسیاری از موقعیت ها کنار هم قرار می دهد آیا خلوت با نامحرم چه معنی مشخصی دارد؟ آیا اگر مثلا زن عمو یا دایی یا فلان زنی که طبق قانون و شرع نامحرم محسوب شده اما در عرف و زندگی ما مسلمانان بودن در کنار آنها امری عادی است(مثل زندگی عشایری و روستایی که مردم مثل آدم کنار هم زندگی می کنند) در یک منزل باشند باید نیروی محترم آن ها را به جرم خلوت با نامحرم مورد تکریم قرار دهد؟

من که برای همه ی نیروهای محترم احترام قایلم و اصولا جز احترام هم کاری از دستم برنمی اید اما خدا وکیلی یک شیر پاک خورده ای بیاید تکلیف ما را روشن کند که اگر با خواهر و مادرمان رفتیم بیرون ایا لازم است که حتما شناسنامه هایمان را با خودمان ببریم ؟

 

بخندم یا بگریم؟

ماه محرم اومده. ماهی که قبل از شهادت امام حسین هم اسمش محرم بوده !

نمی دونم خندیدن و شاد بودن در این ماه اشکال داره یا نه!؟ اما مطمئنم امام حسین شیعه هاش رو شاد و خوشحال میخواد. هیچ بزرگی کشته نشد مگر برای حفظ انسانیت و شادکامی و ماندگاری لبخند بر لب های آدمی.

طنز بر عکس هزل که تنها هدفش خندان مخاطب است با هر وسیله و به هر طریق، رسالت بزرگ تری دارد که اصلاح آدمی و نشان دادن خوبی ها و برملا کردن بدی ها و زشتی هاست و مگر امام حسین جز برای خوبی ها و محو بدی ها قیام کرد؟

همیشه این سوال در ذهنم بوده است که آیا حقیقت زندگی و بدن آدمی بر غم بنا نهاده شده یا بر شادی؟ ایا ما فطرت شاد و بانشاطی داریم که عارضه ی غم آن را تحت سلطه می گیرد یا از بهشت رانده شده هایی هستیم که دردمان را گاهی به بهانه ای از یاد می بریم و می خندیم؟

می دانی دوست من، غم و شادی هر دو از یک جنس ند. هر دو ماهیت یکسانی دارند و ما انسان ها هستیم که نیازها و کمبودهایمان را گاه در دامان اشک می ریزیم و گاه بیهوده لبخند می زنیم. آیا ما باید لبخندهایمان را نگه داریم تا در قیامت وقتی با حور و فرشته ها تنها شدیم قهقهه بزنیم؟ ایا فعلا گریه کنیم تا گناهانمان بریزد و بعد در آن دنیا کنار جوی شیر و عسل بخندیم؟ ایا شما فکر می کنید خنده یک نوع گناه است؟ اگر واقعا حق را به گریه می دهید آن قدر گریه کنید تا چشم تان درآید که جز این هم شایسته چیز دیگری نیستید و گرنه بخندید و شاد باشید که خدا بنده هایش را شاد می خواهد.

 

بچه ها مواظب باشید

تجاوز به چند نوجوان پسر توسط چند نوجوان پسر دیگر در دهدشت.

 خبر از این باحال تر شنیده بودید؟  

نوجوانان ما در راستای خود کفایی در همه ی زمینه ها توانستند در زمینه مسایل ممنوعه! هم خودکفا شوند. البته هشتادنفر یا کمتر و بیشتر زیاد فرقی ندارد مهم این است که این عزیزان توانستند با عزم راسخ در زمانه ای که همه چیز به راحتی به دست می آید به جای این که دنبال نوامیس مردم باشند خودشان یک جوری مشکل شان را حل کنند. در این روش مدرن دیگر دولت خدمتگذار مجبور نیست مدام طرح های جدید بیاورد و وام ازدواج بدهد و مشکل جهیزیه و مهریه و چه و چه هم به راحتی حل می شود.

دهدشت شهری است که از تمامی امکانات یک جامعه مدرن برخوردار بوده و مردمش در رفاه کامل به سر می برند. و در نتیجه مانند غربی ها که رفاه باعث شده کارهای خلاف زیادی بکنند، می کنند. البته مسئولین طبق معمول به امر مهم و حیاتی انکارکردن مشغولند اما هر کس وظیفه ای دارد آن ها آن کار کنند و این ها انکار!!!

این شهر عزیز و بی بدیل به یمن همت و تلاش خالصانه، هیچ مشکلی ندارد جز اعتیاد(در انواع مختلف)، بی کاری، نزاع، درگیری، فساد، هم جنس بازی و چند نقطه که خیلی هم چند نقطه ی مهمی است. هرچند بنده این ها را بالکل انکار می کنم و می دانم که عده ای دشمن و مزدور و جاسوس و خائن این حرف ها را درمی آورند و دنبال سوراخ می گردند تا از پشت به ما ضربه بزنند!

در پایان هشدار می دهم که کسی از این اوضاع سوء استفاده نکند چون که به قول رییس نیروی انتظامی فقط شش نفر شاکی بوده و در نتیجه فقط همین شش نفر بی اهمیت و قابل چشم پوشی کل ماجرا را تشکیل می دهند و در این شهر همیشه در صحنه دیگر هیچ کس از این کارها نمی کند. پس همان بهتر که اب به آسیاب دشمن نریزیم تا کسی نفهمد که در این ولایت هم از این کارها می کنند.

ایهاالناس آرام بخوابید شهر در امن و امان است فقط مواظب پشت تان باشید.